تبليغاتX
بابا تو دیگه کی هستی؟
همو جور حال کن با وبلاگم
كل بازديدها:
افراد آنلاین:


بابا تو دیگه کی هستی؟








 

تكه هاي شكسته ي دلت اگر از جنس شيشه هم باشد ،

با چشم هايم جمع مي كنم ،

با اشك هايم به هم مي چسبانم ،

قاب مي گيرم و به ديوار قلبم مي زنم .

 

 

 

هر لحظه يادت مي كنم

شايد تو هم يادم كني

همواره در فكر توام

با يك نگاه شادم كني

هرگز نديدم از كسي

لبخند زيباي تو را

هرگز نمي گيرد كسي

در قلب من جاي تو را

 

 

 

 

كار من اين نيست كه به خودم فكر كنم

كار من اين است كه به خدا فكر كنم

خدا خودش به من فكر مي كند .

 

 

بعضي ها فكر مي كنند منصفانه نيست كه خدا كنار گل سرخ خار گذاشته ،

 بعضي ديگر خدا را ستايش مي كنند كه كنار خارها گل سرخ گذاشته

 

اگه خداوند تمام چيزهايي را كه مي خواهي به تو بدهد آنها را كجا جاي مي دهي

 

آنقدر خدا را دوست دارم كه فرصت تنفر داشتن از شيطان را ندارم

 

خدايا به من متانت عطا كن،  تا آنجه را نمي توانم تغيير دهم ، بپذيرم

شهامت عطا فرما تا آنچه را مي توانم ، تغيير دهم

و عقل فرما تا تفاوت بين آن دو را تشخيص دهم .

 

 

 

چقدر سخت گل باغ آرزوهاتو توي ، يك باغ ديگه ببيني

 و هزار دفعه تو خودت بشكني

و اونوقت آروم زير لب بگي

گل قشنگم باغچه ي نو مبارك .

 

 

تا كه بوديم نبوديم كسي

گشت ما را غم بي همنفسي

تا كه خفتيم همه بيدار شدند

تا كه مرديم همگي يار شدند

 قدر آن شيشه بدانيد كه هست

نه در آن موقع كه افتاد و شكست .

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 23:58  توسط فهیمه  | 


 

 با سکوت شب مرگ عاشقی می خواهد .

با صدای باد عشق زندگی می خواهد.

 

 

اين شعري كه نوشتم حرف دل يكي از دوستانمه كه با زبان قلم بيان كرده ، چون اون دوست و اين شعر برام خيلي عزيزن گفتم توي وبلاگم از هر دوشون ياد كنم و به اون دوست بگم هر چند از هم دوريم ولي هميشه به يادشم و به ياد خاطرات خوشي كه باهم . . .

 

 

 

حرفها دارم نمي گويم

غصه ها دارم نمي گريم

زندگي نيست مرا وقف مراد

حاصلم نيست به جز مشكل حاد

اي قلم حال خرابم درياب

اين فلك دست گلي داده به آب

پدر از غصه من پير شده

مادرم خسته و دلگير شده

دل من تنگ شده تاب ندارم به خدا

اشك من سنگ شده تاب ندارم به خدا

به كه گويم دل من مي شكند

هر كسي تيشه به اين ريشه زند

من اگر سيرم از اين زندگي بي بنياد

و خدا مرگ به ديگرها داد

كاش يك زره مرا رقبت بود

كاش ميلي بر اين زندگي نكبت بود

كاش افسانه حقيقت مي داشت

و خدا در دل ما تخم محبت مي كاشت

كاش از سنگ نمي بود دل رفته ما

كاش بيدار نمي گشت غم خفته ما

زچه رو حرف بگويم كه مرا همدم نيست

از كه گويم كه به من ماتم نيست

ُحرف من اندوه و غم و حق حق نيست

من نيم حادثه سازي كه جهان را دارد

من نيم مردك پستي كه اجل مي خواهد

من اگر حرف نگويم دل من مي ميرد

و زبانم ره كفرا به خدا مي گيرد

دل من را دل فرجام به تاراج نبرد

يا اگر برد براي دل من غصه نخورد

من اگر تاب ندارم به پوييدن راه

زندگي پر شده از حسرت و آه

 

لحظه دیدار نزدیک است

باز من دیوانه ام مستم

باز می لرزد دستم

باز گویی در جهان دیگر هستم

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 22:30  توسط فهیمه  | 


 

خداوند به تو دو تا پا داد که راه بروی ، دو دست داد تا بگيری ، دو تا گوش داد تا بشنوی ، دو تا چشم داد تا ببينی

اما چرا خدا به تو یک قلب داد ؟

چون قلب ديگر تو را به کس دیگری داد تا بری و پیداش کنی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 20:49  توسط فهیمه  | 


اگه ما هردو شکستیم ، از شکست هم شکستیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 22:35  توسط فهیمه  | 


 

تا با خيالت عالمي دارم مرا غـــــــــــــــــــــــم نيست

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 15:44  توسط فهیمه  | 


 

نمي خواهم درآغوشت بگيرم

كه مي خواهم در آغوشت بميرم

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 15:25  توسط فهیمه  | 


شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت

گفت اي عاشق ديوانه فراموش شوي

پروانه بسوخت ولي خوب جوابش را داد 

طولي نكشد تو نيز خاموش شوي

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 1:47  توسط فهیمه  | 


 انواع ماچ ماهی

۱- ماچ ماهی با خشونت

۲- ماچ ماهی با لطافت

۳- ماچ ماهی با کثافت

۴- مگه تو فضولی ،مردم هرجور دوست دارن همو ماچ کنن تو ي این ایام عيدي، ولی سوء استفاده ممنوع ، خدايي ديگه

روي مارو زمين نزنيد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 22:58  توسط فهیمه  | 


به نظر شما این پشت چه خبره ؟ لطفا جواب ها ی خود را برای شرکت در قرعه کشی سال ۱۳۸۶ برای ما ارسال نمایید  . به برنده جازه مي دهيم . مي دوني جايزه چيه هم وزن خود شمش طلا از طرف بانک ملت . در اين مسابقه ما ۵۰۰ شمش طلا به ۵۰۰ نفر اول مي دهيم.

بياييد شما هم در اين مسابقه ي بزگ شركت كنيد. وعده ي ما ...حالا....

 

عجب تخیلات روشنی ، ما که هیچی نفهمیدیم ، شما چطور ؟ !!!!

اگه راست می گی بگو به چی فکر می کنه ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 22:47  توسط فهیمه  | 


 

در غروبی ناله سر دادم ، هیچکس یادم نکرد

در قفس جان دادم و مردم ، صیاد آزادم نکرد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 22:38  توسط فهیمه  | 


تو عشق زیبای منی ، هم من توام  هم تو منی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 22:32  توسط فهیمه  | 


عجب مردا تو کفن، خودمونیم چی حرفه ای عمل می کنند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 22:29  توسط فهیمه  | 


نمی دانم چه می خواهم خدایا

به دنبال چه می گردم شب و روز

چه می جوید نگاه خسته من

چرا افسرده است این قلب پر سوز

زجمع آشنایان می گریزم

به کنجی می خزم آرام و خاموش

نگاهم قوطه ور در تيرگی ها

به بیمار دل خود می دهم گوش

دل من ای دل دیوانه من

که می سوزی از این بیگانگی ها

مکن دیگر زدست غیر فریاد

خدا رابس کن این دیوانگی ها

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 20:54  توسط فهیمه  | 


 

نگو بار گران بوديم و رفتيم

نگو نامهربان بوديم و رفتيم

آخه اينها دليل محکمی نيست

بگو با ديگران بوديم و رفتيم

 

 درسته که می گن عشق زمان رو از یاد آدم می بره

 ولی زمان هم 

عشق و از یاد آدم می بره ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 23:49  توسط فهیمه  | 


          

    بی مرگی از تو مردن است            اين معنی عشق من است

خويشتن را باور کن ، که هيچ کس جز تو باور نخواهد کرد تورا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 23:39  توسط فهیمه  | 


ميدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات می کرد بهت چی گفت :

به جايي که میری مردمی داره که می شکننت ، نکنه غصه بخوری ، همه جا باهاتم ، تو تنها نيستی

تو کوله بارت عشق می زارم که بگذری ، قلب می زارم که جا بدی ، اشک میدم که همراهیت کنه

و مرگ که بدونی برمی گردی پیشم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 21:16  توسط فهیمه  | 


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 23:36  توسط فهیمه  | 


 

 

نوشتم درد بعدش چند نقطه

و آهی سرد بعدش چند نقطه

برای آخرين بار آمد آن روز

گلی آورد بعدش چند نقطه

دلم لرزيد وقت رفتنش بود

چو برگ زرد بعدش چند نقطه

به او گفتم کجا ؟ حالا که زود است

نرو برگرد بعدش چند نقطه

و وقتی دور شد یک لحظه برگشت

نگاهم کرد بعدش چند نقطه ....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 23:33  توسط فهیمه  | 


 

کسی را برای عشقت برگزین که قلبش انقدر بزرگ باشد که مجبور نباشی برای جا گرفتن در قبلش خودت را کوچک کنی.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 18:39  توسط فهیمه  |